بقلم : مصطفی زاهدی

 

- وقتی صحبت از سبک وحشت بقا و در کل عناوین ترسناک در دنیای بازی های ویدیویی می شود، Resident Evil یکی از مهم ترین و بزرگ ترین نام های این سبک به شمار می آید. فرانچایزی بزرگ، محبوب و موفق که از زمان انتشار اولین نسخه آن در سال ۱۹۹۶ بیش از دو دهه است که همراه بازیبازان بوده است. این فرانچایز بزرگ، که برای بسیاری از افراد یکی از محبوبترین فرانچایز های آن ها محسوب می شود، برخی از برترین عناوین تاریخ را عرضه کرده است. در صدر آن، عنوان تحسین شده Resident Evil 4 قرار دارد که اوج هنرنمایی شینجی میکامی و Capcom در ساخت یک بازی فوق العاده را در آن شاهد بودیم. عنوانی که با اتفاق نظر اکثریت مخاطبان و کارشناسان دنیای گیم، در زمره ده بازی برتر تاریخ قرار دارد. البته گاهی شاهد عملکرد سینوسی عناوین سری Resident Evil نیز بوده ایم و برخی از نسخه های این مجموعه مانند Resident Evil 6 نتوانستند در حد و اندازه های نسخه های پیشین این مجموعه ظاهر شوند. البته در شرایطی که به نظر می رسید Resident Evil در سراشیبی سقوط قرار گرفته و عرضه Resident Evil Revelation 2 هم به هیچ وجه موفقیت آمیز نبود، Capcom با عرضه عنوان موفق Resident Evil 7 بار دیگر المان های ترس و اضطراب را به بهترین شکل ممکن به سری تزریق کرد و به لطف طراحی کلاسیک محیط ها و دشمنان Resident Evil 7, این عنوان توانست تا حد زیادی هواداران قدیمی سری را با این مجموعه آشتی دهد. فروش بیش از ۶ میلیون نسخه ای Resident Evil 7, نشان داد که این فرانچایز دوباره در مسیر درست قرار گرفته است. پس از Resident Evil 7، در حالی که اکثر مخاطبان انتظار عرضه نسخه هشتم این سری را داشتند، Capcom از نسخه ی بازسازی شده Resident Evil 2 رونمایی کرد. و پس از عرضه رسمی این عنوان، مشخص سش تصمیم بازسازی نسخه دوم Resident Evil, یک تصمیم فوق العاده هوشمندانه و درست از جانب کپکام بود که نه تنها موفق شد بیش از ۵ میلیون نسخه تنها در فاصله یک سال پس از عرضه به فروش رسانده، و با کسب متای ۹۲، در جمع برترین عناوین سال ۲۰۱۹ قرار بگیرد. Resident Evil 2 یک عنوان فوق العاده از لحاظ فضاسازی، طراحی مراحل، گیم پلی و همینطور گرافیک هنری بود که به خوبی توانست ارزش های اصلی Resident Evil را احیا سازد. در ادامه شایعات مختلفی در مورد بازسازی نسخه سوم نیز به گوش می رسید که البته هیچکدام از آنها توسط کپکام نه تأیید شدند، نه تکذیب. اما نهایتا در آخرین قسمت برنامه State of Play بود که با انتشار تریلر سه دقیقه ای، رسما عرضه Resident Evil 3 Remake در آوریل ۲۰۲۰ تایید شد. خبری که با استقبال گسترده مخاطبان و بازیبازان نیز همراه بود. چندی پیش بود که در نهایت شاهد عرضه این عنوان به شدت مورد انتظار بودیم.

 

اتفاقات داستانی نسخه اصلی Resident Evil 3, در ۲۸ سپتامبر ۱۹۹۸ جریان داشت. از لحاظ زمانی، اتفاقات این نسخه ۲۴ ساعت جلوتر از نسخه دوم در جریان بود. جایی که Jill Valentine, مأمور ویژه S.T.A.R.S, قصد فرار و خروج از Raccon City را داشت، در حالی که تقریبا تمامی ساکنین شهر، آلوده شده و به زامبی تبدیل شده بودند. اشاره به بقیه اتفاقات نسخه سوم غیرضروری است چون هم باعث اسپویل داستان بازی می شود، و هم اینکه احتمالا برخی بخش های داستانی در نسخه بازسازی شده تغییر یابند.

 

اما بهتر است نگاهی به پروسه ساخت نسخه سوم بیاندازیم چون نکات جالبی در بر دارد. تهیه کنندگی نسخه سوم، بر عهده Shinji Mikami بود. فردی که یکی از ستون های اصلی فرانچایز Resident Evil به شمار می آید. پس از توسعه و عرضه Resident Evil 2, کپکام به صورت همزمان بر روی چند نسخه از Resident Evil در حال کار بود‌. در اصل پروژه ای که قرار بود به عنوان نسخه اصلی سوم عرضه شود، پروژه ای بود که توسط Hideki Kamiya هدایت می شد. بر طبق صحبت های Yasuhisa Kawamura، که نویسنده ارشد آن پروژه به شمار می رفت، قرار بود شخصیت Hank پروتاگونیست اصلی نسخه سوم بوده، و مأموریت داستانی او نیز بازگرداندن نمونه از G_Virus بود. اما از آنجایی که Sony کنسول PS2 را معرفی کرد و کپکام دریافت نمی تواند آن پروژه را به موقع آماده سازد، ساخت این پروژه کنسل شد. اما از طرف دیگر کپکام نمی خواست که فاصله زیادی بین عرضه نسخه دوم و سوم باشد، به همین دلیل پروژه دیگری که در دست ساخت داشت و از لحاظ آماده سازی اکثر مراحل توسعه آن انجام شده بود را تکمیل کرده، و به عنوان Resident Evil 3 Nemesis منتشر ساخت. که آن پروژه همان نسخه سوم بازی و ماجراجویی Jill Valentine به شمار می آید. جالب است بدانید که تیم Hideki Kamiya نیز مشغول به کار بر روی عنوان Resident Evil 4 شد.
یکی از نکات جالب در مورد Resident Evil 3 این بود که بر خلاف دو نسخه اول که اکثرا در محیط های بسته و ساختمان ها جریان داشتند، این نسخه دارای محیط های به مراتب باز تر و بزرگ تر بود و بخش های بسیار بیشتری از Racoons City را نسبت به نسخه دوم شاهد بودیم‌. همچنین کپکام تصمیم گرفت تا نسخه سوم، از المان های اکشن بسیار بیش تری برخوردار باشد که این مسأله در سلاح های قابل استفاده مشهود بود. همچنین قابلیت جاخالی دادن حملات یا همان Dodging را نیز در نسخه سوم معرفم ساخت. پد کنار موارد بالا، سازندگان هوش مصنوعی دشمنان را نیز ارتقاء دادند و امکان تعقیب بازیبازان حتی بر روی پله ها را نیز در بارب قرار دادند. از طرف دیگر جالب است بدانید که طراحی شخصیت خود Nemesis بر اساس T1000 شخصیت فیلم Terminator 2 صورت گرفته بود.

 

Jill Valentine یکی از محبوبترین شخصیت های دنیای Resident Evil در میان مخاطبان به شمار می آید.

 

  • نگاهی خلاصه به زندگینامه Jill Valentine

او در اوایل دده ۹۰ میلادی، در ارتش آمریکا خدمت می کرد. در طی عملیات ها و ازمایش های مختلف، مهارت های او در خنثی کردن بمب و‌ همچنین باز کردن قفل ها بسیار قابل توجه بود. او در مبارزات تن به تن، استفاده از سلاح های گرم و تاکتیک های استراتژیک نیز خبره بود.
بین سالهای ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۸ Jill Valentine توسط شخص Albert Wesker برای عضویت در گروه Special Tactics and Rescue Service یا همان S.T.A.R.S استخدام شد. دیری نپایید که Jill Valentine به عضویت تیم آلفا Special Tactics and Rescue Service به ریاست خود Wesker درآمد.

 

در بهار سال ۱۹۹۸, اتفاقات وحشتناکی در Raccon City اتفاق افتاد. گروهی از ساکنان شهر توسط حمله سگ های وحشی و همینطور فعالیت های آدم خوارانه کشته شدند. پس از ناتوانی اداره پلیس Racoon City, تیمی از Special Tactics and Rescue Service ماموریت یافتند تا به کوه های Arklay رفته و این اتفاقات را پیگیری کنند. ابتدا تیم Bravo به آنجا اعزام شد که پس از مدتی ارتباط تیم Alpha با آنها قطع شد. سپس خود تیم Alpha راهی آنجا شدند. پس از فعل و انفعالات مختلف و درگیری با گروه سگ های جهش یافته، Wesker, Jill, Chris Redfield به همراه  Barry به عمارتی پناه بردند تا خود را نجات دهند. در این عمارت بسیار بزرگ، هر کدام از چهار نفره در مسیر های جداگانه به بررسی عمارت پرداخته و دریافتند که این عمارت خود ممیزبا آزمایشات بیولوژیکی فوق العاده خطرناک به دستور شرکت Umbrella است. در همین هنگام بود که Jill به Barry مشکوک شد که کارهای عجیبی را انجام می دهد. در ادامه Jill دریافت که این وسکر بوده است که با تهدید خانواده Barry, او را به همکاری با خود مجبور کرده است. در واقع ماموریت اصلی وسکر این بود که تحقیقات مربوط به سلاح بیولوژیکی را پیدا کرده و به Umbrella بازگرداند. و همچنین در حین این مأموریت، وسکر می بایست با نابودی آزمایشگاه و کشتن اعضای باقی مانده S.T.A.R.S، تمامی شواهد و مدارک را نیز از بین ببرد. جهش ژنتیکی سگ های وحشی و اقدام های آدم خوارانه پیرامون Raccon City نیز در واقع ناشی از T_Virus بود که به محیط اطراف آزمایشگاه منتقل شده بود. در پایان این ماموریت وسکر مرگ خود را جعل ساخت و اعضای گروه از جمله Chris و Jill موفق شدند قبل از نابودی آزمایشگاه با هلی کوپتر از آنجا بگریزند‌.
در ادامه و در طی فعل و انفعالات مختلف بود که Jill Valentine به Raccon City رفت تا فعالیت های Umbrella را بررسی کند، که پس از وقوع Outbreak, به همراه Carlos که مزدور همراه او بود، می بایست راه خروجی خود از شهر را یافته و خود را نجات دهد. در حالی که Nemesis, که برای نابودی اعضای Special Tactics and Rescue Service در Raccon City حضور داشت، قدم به قدم به دنبال آنهاست…

 

در مقایسه با نسخه دوم، در این نسخه بخش بسیار وسیع تری از خیابان ها و مناطق مختلف راکون سیتی برای جست و جو کاوش در اختیار مخاطبان قرار دارد. البته در کل اکثر راه های موجود در خیابان ها با خرابه های ساختمان یا بقایای ماشین ها مسدود است اما مغازه های مختلف در راکون سیتی برای کاوش و اکتشاف وجود دارد که این مسأله کمی حس ماجراجویی را به بازی تزریق کرده است. البته حتی این کاوش و اکتشاف کلی نیز نتوانسته است خلا کوتاه بودن بازی را پوشش دهد. هر چند در نوع خود آزادی عمل در گردش در محیط های بزرگتر و بیشتر، تغییری بسیار دلپذیر به شمار می آید. البته فکر می کنم اگر کپکام تصمیم به ساخت و اضافه کردن بخش Resistance نمی گرفت، با معطوف کردن توان و تمرکز صد درصدی، به احتمال فراوان می توانستیم شاهد مکان های بیشتر و محیط های بزرگترین در خیابان ها و کوچه های راکون سیتی باشیم…

 

از آنجایی که Resident Evil 3 عنوانی بازسازی شده و ریمیک به شمار می آید، طبیعتا به نوبه خود دارای داستان جدید و متفاوتی نیست. هر چند برخی جزئیات و موارد داستانی کم یا زیاد شده اند. بازی در Racoon City جریان دارد. جایی که پس از وقوع Outbreak گسترده، تقریبا تمامی جمعیت شهر از قشرهای مختلف بر اساس پخش ویروس، به زامبی تبدیل شده اند. از لحاظ زمانی نیز Resident Evil 3 کمی پیش از اتفاقات Resident Evil 2 آغاز شده، و مدتی پس از اتمام وقایع Resident Evil 2 به پایان می رسد. Jill Valentine, شخصیت اصلی بازی که قطعا معرف حضور اکثر مخاطبان است در ۲۸ سپتامبر ۱۹۹۸, در آپارتمانش مورد حمله جدیدترین و قدرتمندترین Bioweapon موجود، یعنی Nemesis T-Type قرار می گیرد. ماموریت اصلی Nemesis, پیدا کردن اعضای باقی مانده S.T.A.R.S و نابودی آنها قبل از فرار از راکون سیتی است. در ادامه و پس از تعقیب گریزی کوچک، Jill به هر زحمتی که شده، از چنگ Nemesis فرار می کند. در ادامه، و در طی فعل و انفعالات مختلف، Jill در راه فرار خود از Racoon City با افرادی چون Brad Vickers, و البته مهم ترین شخصیت مکمل بازی یعنی Carlos Oliviera مواجه شده که هر کدام به نوبه خود در راه هدف جیل به او کمک می کنند. اشاره بیشتر به نکات و اتفاقات داستانی برای آن دسنه افرادی که این بازی، و یا نسخه اصلی را تجربه نکرده اند اسپویل به شمار می آید. بنابراین توضیحات بیشتر داستان امری غیرضروری است و تنها باید به این نکته اشاره کنم که شخصیت های فرعی و مکمل که در نسخه اصلی بازی حضور داشتند و به نوبه خود نقشی کوچک و یا بزرگ در روند اتفاقات بازی داشتند با تغییراتی در کلی در زمینه ظاهر و تغییراتی جزیی در زمینه دیالوگ و حضور در داستات بازی در نسخه Remake نیز حضور دارند.


یکی از تغییرات مثبت بخش داستانی نسخه Remake نسبت به نسخه Original, تغییرات کلی و مثبت در دیالوگ های بازی بوده است. بد نیست بدانید عنوان Resident Evil 3 رکورد بدترین دیالوگ تاریخ بازی های ویدیویی را در اختیار داشت! چرا که باید گفت دیالوگ های نسخه اصلی، حتی با توجه به استانداردهای آن موقع، اغلب ضعیف و سطحی بودند. در نسخه Ramake البته شاهد دگرگونی کاملی در زمینه دیالوگ های بازی هستیم و بسیاری از دیالوگ های عجیب و غریب نسخه اصلی، با دیالوگ های و مکالماتی منطقی و مناسب جایگزین شده اند.
در مورد پرداخت شخصیت ها نیز باید کمی صحبت کرد. اول از همه شخصیت خود. Jill Valentine. در کل Jill فردی نسبتا جدی و مصمم است که برای رسیدن به هدف خود از هیچ کاری دریغ نخواهد کرد. در طول اتفاقات Resident Evil 3 نیز کاملا شاهد شخصیتی جدی و مصمم هستیم که حتی با متحدان و دوستان خود نیز آنچنان گرم و دوستانه برخورد نمی کند. در کل پرداخت شخصیت جیل, همان چیزی بوده است که از Jill Valentine اصلی انتظار داشتیم. فقط مسأله این جاست کمه واکنش ها و پاسخ های او نسبت به اتفاقات و صحبت های پیرامونش، آنقدر که باید و شاید به چشم نمی آید که البته بدیهی است این امر تصمیم سازندگان بوده است. شخصیت های دیگر بازی که در طول مسیر با آنها مواجه می شوید اما آنقدر حضور کوتاه و جزیی دارند که اصلا مجالی برای شخصیت پردازی باقی نگذاشته اند. البته اشتباه برداشت نکنید، این مسأله را نمی توان نقطه ضعف قلمداد کرد چرا که با یک عنوان جهان باز با نقش آفرینی سی-چهل ساعته مواجه نیستیم و در کل در عناوین خطی، به خاطر محدودیت های موجود، برخی شخصیت های فرعی مجالی برای شکل گیری شخصیت پیدا نمی کنند. اما در کنار Jill Valentine, این Carlos Oliviera است که نه تنها شخصیت دوم قابل بازی است، بلک