بازی Horizon Zero Down در دورانی راهی بازارهای شلوغ ویدئوگیم شد که یک فرانچایز ‌کاملا جدید نقش‌آفرینی در میان گرداب بزرگ دنباله‌ها، اسپین‌آف‌ها و... شانس بسیار کمی برای موفقیت داشت ولی با این وجود استودیو هلندی گوریلا گیمز (Guerrilla Games) با تلاش و صرف وقت کافی به همه ثابت کرد که هنوز هم می‌توان آی‌پی جدیدی تولید کرد و چه از لحاظ هنری و چه تجاری، قلب مخاطبان را به چنگ آورد.

بر اساس آمار رسمی منتشر شده از سوی سونی، زیرو داون با مجموع 20 میلیون نسخه فروش تا همین امروز و بر روی پلتفورم‌های مختلف، تبدیل به یک موفقیت تجاری شده است و از سویی دیگر این اثر میانگین نمرات بسیار خوب 89 را در متاکریتیک ثبت کرده است که به وضوح حاکی از کیفیت بالای آن است.

اما این بار گوریلا دوباره ریسک کرده و در حالی مجموعه‌ای نوپا را به سمت و سوی فرانچایز شدن برده است که کلمه دنباله به دلیل خیل عظیم دنباله‌سازی‌های بی‌کیفیت در سال‌های اخیر، لکه دار شده است و مخاطبان و منتقدان در مواجهه با دنباله‌ای جدید بسیار سخت‌گیرتر عمل می‌کنند.

انحصاری جدید سونی همین چند وقت پیش عرضه شد و علاوه بر کسب رضایت منتقدان تبدیل به عنوانی شدیدا باکیفیت شد که در ادامه به بررسی موردی و دقیق آن خواهیم پرداخت.

تذکر: بررسی بازی بر اساس نسخه ps5 و با کیفیت 4k و روی تلویزیون oled، صورت گرقته است.

 

منوی ابتدایی بازی

 

داستان: سفر ملکه‌ی کماندار

داستان Forbidden West در حالی شبیه به یکی از همان دنباله‌های تکراری و ضعیف همیشگی شروع می‌شود که مخاطب تا چند ساعت ابتدایی امیدی چندانی به قدرت داستان‌گویی اثر نداشته باشد ولی گوریلا با تمرکز و صبر تمام به آرامی دنیا و شخصیت‌های خود را پردازش کرده و هویت منحصر به فرد هر یک را به آن‌ها می‌بخشد و نتیجه این می‌شود که مخاطب در چند ساعت انتهایی داستان به خود می‌آید و متوجه می‌شود که چقدر از مسیر طی شده و سفری که همراه با ملکه کماندار مجمع قهرمانان سونی طی کرده، لذت برده است.

خط داستانی اصلی بازی با اظافه کردن بعد جدیدی از اهداف شخصی به کاراکتر ایلوی از مقوایی شدن او جلوگیری می‌کند و از آن طرف با فاش کردن بسیاری از راز‌های مهم نسخه قبلی در کنار پلات‌توئیست‌های جذاب و فکر شده که در یک چهارم انتهایی بازی پشت سر هم ردیف شده‌اند به موقع از افتادن به گودال کلیشه و کم‌کاری جاخالی می‌دهد.

شخصیت‌های مختلف اثر از جمله خود ایلوی و به لطف صداپیشگی و اسکن قوی حرکات چهره و بدن در برخی مواقع مهم داستان، حتی بدون دیالوگ و تنها با زبان چهره و بدن قادر به تعامل و بیان احساسات با یکدیگر هستند که این موارد تاثیر به‌سزایی روی قدرت داستان‌سرایی بازی داشته است.

گوریلا با ترسیم دنیای غنی با اسطوره‌شناسی چفت و بست دار و پردازش کاراکتر‌های زنده با دغدغه‌ها و رفتارهای خاص خود، عملا یک پله جلوتر از نسخه قبلی خود قرار می‌گیرد، حال به این ترکیب، پیچش‌های داستانی، اتفاقات و پاسخ‌ها و سوال‌های جدید را هم اظافه کنید که به خوبی متوجه شوید که چگونه هورایزن با وجود شروع کند خود و برخی نقص‌های‌ ریز داستانی، موفق به ارائه چنین قصه جذابی شده است، قصه‌ای که ازقضا به طرز مناسبی روایت شده و مشکل خاصی جدا از ریتم کند موجود در نیمه ابتدایی، متوجه آن نیست.

 

سفری به غرب ممنوعه!

 

هورایزن داستان خود را در مسیری پیش می‌برد که احتمال تبدیل آن به یک سه‌گانه فوق‌العاده باکیفیت وجود داشته باشد ولی مشکلی که وجود دارد این است که ادامه دادن بیشتر خط اصلی فعلی احتمالا منجر به ضعف و زوال آن می‌شود.

فوربیدن وست به عنوان دنباله‌ای لایق، تمام کاری را که یک دنباله ایدئال باید انجام دهد را به انجام می‌رساند، قصه نسخه قبل را تکمیل می‌کند، داستانی مستقل و جذاب را با شخصیت‌ها و داستانک‌های متعدد روایت می‌کند و در نهایت مخاطب را از همین حالا در طب و تاب انتشار نسخه بعدی و فهمیدن ادامه داستان قرار می‌دهد.

مورد دیگری که می‌خواهم در مورد داستان نسخه جدید ذکر کنم، شباهت سیر کلی تحول و تغییرات شخصیت‌ ایلوی در طی دو نسخه هورایزن است که شباهت زیادی با شخصیت اصلی رمان داغ ننگ (Scarlet Letter) اثر ناتانیل هاوثورن دارد.

پروتاگونیست هر دو اثر، دختران طرد شده‌ای هستند که با تلاش و کمک‌های خود به دیگران، احترام و محبت مردم را نسبت به خود مجددا به دست می‌آوردند و به همه ثابت می‌کنند که هیچ برچسب و ادله‌ای نمی‌تواند در مورد یک شخص حکم و قضاوت کند حال چه داغ ننگ باشد یا لقب یتیم بودن و به اصطلاح Outlander بودن.

سیستم مکالمات و دیالوگ‌نویسی بازی پیشرفت زیادی نسبت به نسخه قبلی کرده و به مراتب طبیعی‌تر، جذاب‌تر و حرفه‌ای‌تر از نسخه پیشین شده است که همین نکته از مواردی است که باعث می‌شود داستان و شخصیت‌ها به نظر مخاطب تصنعی نرسند و در نتیجه اشتیاق بیشتری به پیگیری و دنبال کردن قصه را در او بر می‌انگیزد.

فوربیدن وست در برخورد با قهرمان مونث خود، موضع نسبتا متعادلی را پیش می‌گیرد و گرفتار چندی از معضلات اخیر انواع مدیوم‌های هنری و تجاری، نمی‌شود.

شخصیت‌های هورایزن سعی می‌کنند نه با در آوردن ادا و اطوار سوپر هیرو‌ها و آرنولدها و نه با جذابیت ظاهری خود مخاطب را جذب کنند، بلکه تلاش می‌ورزند که با هویت و شخصیت مخصوص خود دل او را به دست آورند.

در انتها باید گفت داستان هورایزن با وجود برخی مشکلات ریز و با اینکه در کل روایتی بی‌نقص و فوق‌العاده نیست و احتمالا می‌توانست هرچه بهتر و جذاب‌تر باشد، آنچنان در شخصیت‌پردازی، دنیاسازی و ارئه سوال‌ها و جواب‌های داستانی نسبت به نسخه قبل پیشرفت کرده که لایق ستایش باشد و بتوان آن را در کل داستانی زیبا با روایتی فکرشده، خطاب کرد.

 

زیبایی از همه‌جای هورایزن می‌بارد!

 

مخاطب بخت‌برگشته پس از دیدن این لحظات اولیه، هنوز نمی‌داند که قرار است با چه منظره‌های روح‌نوازی در ادامه کار مواجه شود!!!

 

موسیقی و صداگذاری: ندای گوش‌نواز طبیعت

فوربیدن وست نه‌تنها در صداگذاری انواع مظاهر طبیعت چون ندای وزش باد یا حرکات درختان و... نسبت به نسخه قبلی، پیشرفت قابل ملاحظه‌ای دارد و نیز صداگذاری انواع ربات‌ها، برخورد سلاح‌ها و مبارزات دنیای خود را به بهترین شکل انجام داده‌ است بلکه شامل یک آلبوم موسیقی شنیدنی با چند‌ قطعه فوق‌العاده و به یادماندنی می‌شود.

سایر قطعات آلبوم هم در طول تجربه بازی و در مواقع مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرند و همگی از کیفیت مثال‌زدنی و خوبی، بهره می‌برند.

اما موردی که فوردبیدن وست در عرصه صداگذاری به طرز فوق‌العاده‌ای انجام داده و اصلی‌ترین برگ برنده‌ی آن در این زمینه، نقش‌آفرینی و صداپیشگی بی‌نظیر و دقیق صدابازیگران در‌ قالب شخصیت‌های مختلف بازی است، فوربیدن وست نه‌تنها با افتخار شامل برترین و احساسی‌ترین اجرای اشلی برچ تا به امروز در قالب شخصیت ایلوی می‌شود بلکه ستارگانی همچون کری آن ماس (Carie Anne Moss) را نیز در تیم خود دارد و صداپیشگان سایر کاراکترها هم همگی به طرزی باورپذیر و ملموس وظیفه خود را به انجام رسانده‌اند.

در این میان می‌توان به اجرای‌ فوق‌العاده خود کری آن ماس و بازیگر نقش سایلنس (Sylens) و آلوا (Alva) اشاره کرد که در کنار صداپیشه کوتالو و... به طرزی مثال‌زدنی در زنده کردن و هویت بخشیدن به شخصیت خود، موفق شده‌اند.

 

ترینیتی محبوب ماتریکس برگشته تا این بار در دنیایی پسارستاخیزی، ما را با هنرنمایی خویش، شگفت‌زده کند.

 

سازهای مورد استفاده در آهنگ‌سازی فوربیدن وست به سبک و سیاق نسخه قبلی ترکیبی از سازهای الکترونیک، ویالون و انواع سازهای بادی و کوبه‌ای است که به خوبی موفق به تداعی حس آرامش‌بخش و آمیختن المان‌های قطعات عناوین سایبری با آواهای طبیعت و موسیقی مدرن شده است.

در نهایت Forbidden West علاوه بر اینکه مشکل و ایراد خاصی در زمینه موسیقی و صداگذاری ندارد، توانسته است که کیفیت فوق‌العاده‌ای را ارائه کند و تاثیری ماند‌گار در اذهان مخاطبان خود برجای بگذارد.

 

آلوا از شخصیت‌های جدید و دوست‌داشتنی هورایزن، قهرمانان زن هورایزن برای دوست‌داشتنی بودن نیازی به پوشش عجیب و غریب و چهره‌‌ای به‌شدت زیبا ندارند.

 

گرافیک: خیره‌کننده، زیبا، یک دستاورد بزرگ هنری!

مدت زمان قابل توجهی از عرضه کنسول‌های نسل جدید می‌گذرد ولی علاوه بر چند عنوان انگشت‌شمار، هیچ اثر دیگری‌ موفق‌ به ارائه گرافیکی‌ واقعا نسل نهمی و استفاده لایق توجه از قدرت سخت‌افزاری کنسول‌های نسل نهم نشده بود اما Horizon Forbidden West در حالی تبدیل به دستاوردی بزرگ و اولین اثر نسل نهمی حقیقی با جلوه‌های بصری به شدت خیره‌کننده می‌شود که سونی همین چند ماه قبل با Ratchet And Clank: Rift Apart، مرزهای گرافیکی مدیوم گیم را به طرز محسوسی تکان داده بود ولی این بار حتی روی دست خود بلند می‌شود و هورایزن جدید با چنان کیفیت بصری پرجزئیات، شکوهمند و دنیای بزرگ و خیره‌کننده‌ای پا به میدان می‌گذارد که تا حدود زیادی عظمت و زیبایی آن باور نکردنی است.

البته سونی آن‌قدر با بیشتر انحصاری‌های خود، مرزهای گرافیکی صنعت گیم را جابجا کرده است که امروزه دستاورد و گام بزرگ گوریلا گیمز چندان هم برای طرفداران پلی‌استیشن، عجیب و دور از انتظار نمی‌نماید.

در ادامه به دقت جزئیات و ریزه‌کاری‌های فوق‌العاده این شاهکار‌ گوریلا گیمز‌ را زیر ذره‌بین خواهیم برد و از این خواهیم گفت که‌ چرا و چگونه هورایزن فوربیدن وست، از نظر گرافیکی، برترین بازی تاریخ ویدئو گیم (بدون در نظر گرفتن تاریخ عرضه) است.

 

پوشش‌گیاهی پوشش‌گیاهی و باز هم پوشش‌گیاهی!

 

محیط‌های هورایزن به شکل عجیبی زنده و پویا هستند.

 

از لحاظ فنی جدیدترین انحصاری سونی مشکلات ریزی دارد که باعث آزرده شدن لحظه‌ای پلیر می‌شوند گرچه روی تجربه کلی مخاطب تاثیر چندانی نمی‌گذارند و در مقابل نقاط قوت متعدد اثر، اهمیت خود را از دست می‌دهند.

از جمله این مشکلات کوچک می‌توان به دیر لود شدن بافت برخی دورنما‌ها، ظاهر شدن ناگهانی برخی اشیا و انیمیشن غیرطبیعی و ضعیف شکستن امواج در برخورد با تخته سنگ‌ها اشاره کرد.

البته که بیشتر این مشکلات تا همین امروز هم که مقاله را می‌نویسم رفع شده‌اند و بی‌شک گوریلا و سونی به برطرف ‌کردن آن‌ها ادامه خواهند داد ولی به هر حال نقد باید بر اساس نسخه تجربه شده صورت بگیرد.

دیگر بخش‌های فنی بازی عموما عمل‌