چه مخاطب عناوین سخت و دشوار باشید و چه تنها به صورت تفننی بازی های ویدئویی را تجربه کنید، احتمالا تا کنون نام هیدتاکا میازاکی( hidetaka myazaki ) را شنیده اید، یکی از پر آوازه ترین کارگردانان ژاپنی حوضه ی بازی های ویدئویی، که با ساخت ساخت سری دارک سولز (dark souls ) و بلاد برون ( blood brone) به شهرت رسید و اکنون در ادامه ی مقاله به بررسی جدید ترین اثر این کارگردان بزرگ یعنی sekiro shadows die twice یا به فارسی ( سایه ها دوباره میمیرند ) خواهیم پرداخت .

 

گیم پلی

بر کسی پوشیده نیست که بخش اصلی بازی های میازاکی و مهم ترین عنصری که وی و سبک منحصر به فردش را به شهرت رساند، گیم پلی های سخت و عمیق موجود در عناوین وی بود، اما در ادامه خواهیم دید که آیا گیم پلی عنوان جدید استودیوی from soft ware خواهد توانست موفقیت های گذشته را تکرار کند یا خیر.

اولین چیزی که از همین ابتدای مقاله باید روشن کنم این است که گیم پلی بازی بسیار دشوار و چالش برانگیز است و اگر از بازیکنان صبور و با حوصله یا حرفه ای و خوره ی بازی های میازاکی نیستید، هرگز به سراغ این عنوان نروید، زیرا امکان دارد تا مدت ها از هر چه گیم است زده شوید.

این دفعه عناصر تازه ای به گیم پلی جواب پس داده ی میازاکی اضافه شده که همگی هم به بهترین شکل ممکن جواب داده اند، از مکانیزم پرتاب قلاب و قابلیت پرش گرفته تا مخفی کاری و ......

ابتدا از بخش مبارزات بازی شروع میکنم که مهم ترین بخش و به نوعی شالوده ی بازی های میازاکی است. همین اول باید بیان کنم که بخش مبارزات این بازی، کامل ترین و عمیق ترین بخش مبارزاتی است که تا کنون در یک عنوان نقش آفرینی مبارزاتی با تم مترویدونیایی شاهد بوده ام.

بازی باس های های گوناگونی دارد که مبارزه با هر یک نیز استراتژی خاص خودش را می طلبد. برای مثال بعضی باس ها هستند که باید از آن ها دور بمانید و آن ها را مجبور به حمله به طرف خود کنید و با جاخالی دادن به آن ها ضربه وارد کنید ، برای مثال باس ( corrupted monk ) اما برخی دیگر وجود دارند که باید آن ها را با دیفکت کردن به موقع و دقیق ضرباتشان شکست دهید، مانند باس های : ( genichiro و long arm) و در مبارزه با گروهی دیگر باید از مخلوط این دو با مقداری چاشنی گریز استفاده کنید، مثل ( ishin sword saint و gaurdian ape) در کنار کنار استراتژی های خاص مبارزه و صد ها مهارت آنلاک شدنی و فنون خاص با شمشیر و بازوی مصنوعی شینوبی.

بازی بخش پیشرفت بسیار جذابی هم دارد که بر پایه ی چهار عنصر ( gourd seed و prayer bead و battle memory و xp ) بنا شده است. شما با کشتن دشمنان اکس پی جمع آوری می کنید و با رسیدن اکس پی به حد نساب معین مهارت های جدید خریداری میکنید و نیز با با کشتن مینی باس ها prayer bead به دست می آورید که با هر چهار تای آن ها می توانید یک لول نوار سلامت خود را ارتقا دهید و البته تعدادی prayer bead هم در گوشه گوشه ی جهان پهناور بازی قرار داده شده است که باید آن ها را پیدا کنید.

با گارد سید، هیلینگ گارد درست میکنید که در هنگام نبرد با نوشیدن آن نوار سلامتتان تا حدودی بازیابی میشود و در نهایت با کشتن باس های اصلی بازی مموری نبرد دریافت کرده و با آن قدرت ضربات و آسیب رسانی خود را ارتقا میدهید. گذشته از بخش مبارزات دشوار بازی که شخصا خودم در طول تجربه ی 77 ساعته ام از بازی بارها و بارها در طول آن توسط باس های اصلی و فرعی کشته شدم و بعضی مانند ishin sword saint و genichiro ashina تبدیل به کابوس هایم شده بودند، بازی در بخش مخفی کاری هم قدرتمند عمل کرده است و شما میتوانید و معمولا یکی از نوار های سلامت مینی باس های بازی را با این روش از بین ببرید.

هوش مصنوعی بازی متوسط است اما نحوه ی مخفی شدن و کاربرد محیط واقعا عالی کار شده و بخش جذاب جدیدی به فرمول میازاکی می افزاید. اما در کنار دو بخش اصلی مبارزات و مخفی کاری، بازی بخش هایی مانند قلاب شینوبی و رفتن به بالای درخت ها و سقف خانه ها با استفاده از آن را نیز دارا است که به بهترین شکل ممکن طراحی شده اند و حتی گاهی همین قلاب شینوبی جان شما را نجات می دهد و البته علاوه بر قلاب ابزار های دیگری هم برای استفاده و ارتقا در بازوی مصنوعی شینوبی قرار دارند که باید آن ها را بیابید و نحوه ی کارایی همه نیز به بهترین شکل ممکن طراحی شده است و در نهایت گیم پلی بازی هنوز هم چالش بر انگیزی و فوق العاده سخت بودن خود را که گاهی عذاب آور نیز میشود را هم حفظ کرده است و در نقطه نقطه ی این بازی، آن حس و حال مخصوص بازی های میازاکی موج میزند به طوری که برخی باس ها واقعا مرا به مرز جنون کشاندند.

اما حال میخواهم به برسی کیفیت طراحی محیط های بازی بپردازم که در بخش گرافیک بازی قرار میگیرند.

 

گرافیک

گرافیک بازی از منظر فنی هیچ باگ یا مشکل خاصی مانند افت فریم و ....ندارد و بهترین تجربه ی ممکن را در اختیار شما قرار می دهد اما دز بخش هنری با این که طراحی چهره های بازی با غول های نسل هشتم مثل (death stranding و read dead و یا Detroit) قابل مقایسه نیست اما نسبت به بازی های پیشین میازاکی پیشرفت کرده و قابل قبول است اما گرافیک هنری محیط های بازی در یک کلام شاهکار به تمام معناست و بازی ژاپن فئودال در دوران سن گوکو با تمام زشتی ها و زیبایی هایش به بهترین شکل ممکن در تاریخ صنعت بازی های ویدئویی تا به حال به تصویر کشیده است و در کل طراحی بنا ها و باس ها بی نظیرند اما همان طور که در قبل هم اشاره کردم طراحی چهره ها هم سطح طراحی سلاح ها و لباس ها و در کل دیگر بخش های بازی نیست با این حال در سطح متوسطی قرار دارد .

محیط های بازی غنی و متنوع و مناسب برای مخفی کاری و مملو از آیتم های گواناگون و کارآمد طراحی شده و بی نظیر هستند و در کنار این موارد نورپردازی ها و سایه زنی ها به خصوص در داخل قلعه ی آشینا به طرزی باورنگردنی طراحی شده اند و بازی از لحاظ ارائه ی افکت های نوری و فشردگی بافت های گرافیکی هیچ ایرادی ندارد و در کل از گرافیک کامل و خوبی بهره مند است.

 

موسیقی و صداگذاری

به غیر از اتمسفر و گیم پلی فوق العاده یکی از مواردی که from soft ware به خاطر آن مشهور شد، وجود موسیقی های به یاد ماندنی و نیز صداگذاری های های کار شده و حساب شده در بازی های این استودیو بود این عنصر بهتر از همیشه در مورد سکیرو هم صدق میکند و صداگذاری تمامی شخصیت های بازی به بهترین شکل انجام شده اند و حتی در میان بهترین های نسل قرار میگیرند. صدای خسته ی گرگ یک دست ( لقب شخصیت اصلی بازی) واقعا برازنده ی او است و صدای ارباب کورو هم عالی است اما از صدای گنیچیرو نگویم که بی نظیر است و یکی از بهترین صدا های انتاگونیست ها در نسل هست در کنار مدس میکلسن و .....متعلق به او است. و صدا گذاری بقیه ی کاراکتر ها مثل اما و ایشین و (owl ) همان پدر معنوی ( کسی که گرگ یک دست را بزرگ کرده ) و.....همگی عالیست.

اما میخواهم از موسیقی بازی سخن بگویم، موسیقی متن سکیرو از همان لحظه که به منوی بازی وارد میشوید گوش هایتان را نوازش میکند و بازی موسیقی متن فوق العاده ای دارد و جدا از آن موزیک های دیگری هم که در حین باس فایت ها و گشت و گذار در محیط های گوناگون پخش میشود هم به خوبی کار شده اند و گاهی ادرنالین خونتان را افزایش داده و گاهی اشک از چشمانتان سرازیر میکنند ک کاملا حس و حال محیط بازی را مانند دلهره، اضطراب، غم و ..... را به شکلی بی بدیل بسته به شرایط منتقل میکنند.

 

داستان 

راستش را بخواهید اصلی ترین عنصری که من را از بلاد برون زده کرد و باعث شده بود تا آن طور که باید و شاید به عناوین میازاکی علاقه مند نشوم، داستان آن بود. به نظر من داستان در عناوین پیشین این استودیو به صورت بسیار گنگ وجود داشت و اصلا روایت نمی شد بلکه باید خودتان آن را از روی نوشته ها و ....استخراج میکردید که در آن صورت بهتر بود کتاب بخوانیم. کاراکتر بازی هیچ سخنی نمیگفت و در کل بازی تنها دو کات سین ابتدایی و انتهایی وجود داشت. اما خوشبختانه مشکل داستان در سکیرو کاملا برطرف شده است و این بازی یکی از بهترین داستان های این نسل را روایت میکند، داستان بازی دارای تعداد زیادی کات سین و دیالوگ است و کلیت ساده و قابل فهمی دارد‌ و جذابیت ایده ی بازی هم در نظر من به مراتب از ایده های کلیشه ای قبلی عناوین این استودیو جذاب تر است.

بازی هم از لحاظ احساسی ( اشاره به مبارزه با owl father و استایل نبرد گنیچیرو و شینوبی و صحنه ی برخورد شمشیر های شینوبی و owl در اواسط بازی ) داستان خارق العاده ای روایت میکند و هم از لحاظ حماسی هنرمندانه عمل کرده است. دیالوگ های بازی هوش مندانه و با صرف وقت نگاشته شده اند و یه لطف صداگذاران حرفه ای به بهترین شکل اجرا شده اند و در کل داستان بازی، بهترین در میان بازی های میازاکی تا کنون است و از هر لحاظ چه شروع و چه پایان بندی حماسی آن و چه در مواقع القای حس مبارزه ، عالی عمل کرده است.

در ادامه خلاصه ای از داستان بازی آورده میشود که حاوی اسپویل است و اگر‌میخواهید چیزی برایتان فاش نشود ؛ این بخش را نخوانید. در ابتدای بازی زخمی در دره ای تاریک بیدار میشوید و باید از طریق مخفی کاری خود را به جایی برسانید که اربابتان لرد کورو حضور دارد و بعد از رسیدن او به شما یک شمشیر قدرتمند متعلق به خاندان آشینا و خون خود را می دهد که به واسطه ی آن میتوانید بعد از مرگ در مبارزات به زندگی برگردید( اسم بازی هم از همین مورد گرفته شده است) پس از اینکه محیط بیرون را پاک سازی میکنید ، پیش ارباب بر میگردید که او را از راه مخفی از قلعه ی آشینا که در آنجا زندانی بود ، فراری دهید، که در علفزاری به گنیچیرو نوه ی بنیان گذار حکومت آشینا در دوران سن گوکوی ژاپن یعنی ایشین، برمیخورید و با او دوئل میکنید و در جریان این دوئل ، او دست شما را قطع میکند و لرد کورو را به اسارت میبرد و شما بیهوش میشوید و وقتی به هوش می ایید به جای دست قطع شده ی خود دستی مصنوعی میبینید و خود را در کلبه ای دور افتاده پیدا میکنید ، حال شینوبی باید ارباب کوچک را نجات داده و انتقام خود را بگیرد و این تازه شروع داستانی کم نظیر است.

 

جمع بندی

سکیرو عنوانی خارق العاده از استودیویی خارق العاده و گارگردانی خاص و در عین حال خارق العاده است که تجربه ی آن به تمامی علاقه مندان ژاپن فئودال و تاریخ ژاپن، دوست داران داستان های جذاب و شخصیت های چند لایه ، عناوین سخت و چالش بر انگیز و تمامی دوست داران میازاکی و تمام کسانی که کمی صبر و حوصله و تحمل داشته باشند و از مرگ های پیاپی نترسند و گیمر با مهارتی نیز باشند ، ضروری است. این عنوان شایسته ی نمره ی 9.5 از 10 است و من این نمره را برای بازی در نظر گرفته ام.

 

نقاط قوت : داستان قوی _شخصیت پردازی عمیق _ موسیقی و صداگذاری خوب‌_ گرافیک فنی و هنری عالی _ گیم پلی بی نظیر و چالش بر انگیز

نقاط ضعف : طراحی چهره ها چندان قوی نیست

  yes Score : 9.5